السيد جعفر السجادي
8
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
تمدن عقلى در خدمت به فرهنگ اسلامى مىبود و در اين راه از همهء دستگاههاى فلسفى يونان باستان مىتوان بهرهمند شد و براى آنها در جهت تحقق اين هدف تفاوت نمىكرد كه تاسوعات مربوط به ارسطو باشد و يا افلاطون و يا نو افلاطونيان و يا حتى رواقيان و فيثاغوريان . لذا ملاحظه مىكنيم كه هيچ يك از فلاسفهء اسلامى يك دستگاه فلسفى مشخص نداشتهاند . هيچ فيلسوف اسلامى را نمىتوانيم مشخص كنيم كه دستگاه فلسفى او از كجا شروع مىشود و به كجا ختم مىشود . حتى آنها كه خواستهاند شاگرد مكتب معلم اول باشند و واجد همهء علوم عصر و زمان خود باشند مانند ابن سينا و فارابى و رقيب ادّعايى آنها ابن رشد اندلسى . و بدين ترتيب فلسفه در تمدن اسلامى به صورت معجونى درآمده بود شبيه به معجونى كه فيثاغوريان در يونان باستان ساخته بودند و بخش ذوقى فلسفه هم از همان عصر و زمان ابن سينا و به وسيله خود او در دو سه نمط اشارات به صورت زيربناى عرفان اسلامى درآمد و اصطلاحات عرفانى ابن سينا و تعاريفى كه براى آنها در نمطهاى آخر اشارات كرده است كم و كسرى از اصطلاحات عرفانى ابو القاسم قشيرى و جنيد بغدادى و ابو نصر سراج طوسى ندارد . و در واقع ابن سينا در حكمت ذوقى اسلامى پيش كسوت بر شهاب الدين سهروردى بوده است . مكتبهاى فلسفى در تمدن اسلامى شايد جاى چون و چرا و شك و ترديد نباشد كه علوم عقلى در تمدن اسلامى در خدمت فرهنگ اسلامى بوده است و براى تحقق همين هدف هم اسلامىها به دنبال علوم فلسفى يونانىها رفته باشند و در اين بين اگر بتوانيم ابن سينا و كندى و فارابى را از متقدّمين صاحب مكتب فلسفهء مشاء بدانيم كه احيانا معلم دوم بودن فارابى هم مىتواند بيانگر همين معنى باشد اما اگر نيك بنگريم و آثار همان بزرگواران را هم بررسى كنيم شبحى از مكتب كلامى اعتزال در آنها ديده مىشود . در اصل عقلگرايى نمىتوانيم بين مكتب معتزله و نظام معتزلى و ابن سينا و فارابى تفاوتى قايل شويم . گفتم در اصل عقلگرايى نهايت اين كه مكتب معتزلى كه در تمدن اسلامى بسيار هم جنجال برانگيز بوده است در عقلگرايى آن چنان خشك و بىروح است كه در هيچيك از تمدنهاى كهن هم سابقه نداشته است و اين مكتب با طرح مسائل و ايرادات و اشكالات خاص در زمينههاى مذهبى و اجتماعى و اصول و فروع عقايد آن چنان عرصه را بر سردمداران حكومتى تنگ كرد كه عكس العمل آن به وجود آمدن حجاج بن يوسفها ، رشيدها ، معتصمها ، مقتدرها بودند و وقايع و حوادثى كه در نظامات حكومتى شام ، بغداد ، مصر ، اندلس و حتى ايران به وقوع پيوست و قيامهاى متعددى كه در اعتراض به نظامات حكومتى خلافتهاى اسلامى انجام شد . و به هرحال در تمدن اسلامى همهء مكتبهاى فلسفى كار كلامى كردهاند و اگر در تعريف كلام بگوييم بحث در حقايق موجودات و مسائل و مبانى عقلى براى ردّ و اثبات مسائل مذهبى است و بالجمله هدف ، اثبات مسائل مذهبى است قهرا به اين نتيجه مىرسيم كه فلسفهء اسلامى عمدتا به جز چند مورد استثنايى رنگ كلام داشته و در مواردى ملفّق از كلام ، عرفان و امور عقلى بوده است . و به هر ترتيب بعد از ابن سينا ما مىتوانيم خواجه نصير الدين طوسى و ابن رشد اندلسى را استثنا كنيم و مابقى مكتبها را مكتبهاى تلفيقى و يا التقاطى به حساب آوريم كه عمدتا مربوط به قرن سوم و چهارم و